تبليغاتX
گل حسرت
 
اشعار ونوشته های این وبلاگ از طاهره ناصحی است .
 
چه فصل زرد رنگی داره چشمات

دل غمگین و تنگی داره چشمات

ولی نه جدی از شوخی گذشته

چه وبلاگ قشنگی داره چشمات

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 

دعا دعا دعا دعا، اثر نکرد آه من

و آسمان غمین نشسته در عزای ماه من

همیشه سمت و سوی او پیاده می دویدم و

اجل امان نداد و خیره ماند سد راه من

ترک نه تکه تکه شد بلور نازک دلم

شکست قامتی که ریشه بود و تکیه گاه من

تألم و عزا فضای خانه را فرا گرفت

تشنج و تکانه و سقوط سر پناه من

چه تلخ و غمگنانه لحظه ای که قلب زخمی ام

به روی شانه های غم دوید از نگاه من

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 

آه ای دشت فراخ

کمی از وسعت خود را به دلم وام بده

تا درین حجم قلیلی که برایم باقیست

نفسی تازه کنم

روبرویم قفسی است

که درش رو به خدا باز شده ست

و فقط مشتی پر.............

کوله باری که به پشتم بستند

کوهی از ظرفیتم بیشتر است

شانه هایم خسته است

تکیه ام را به درختی دادم

که مبدل به تهیگاه غریبی شده است

باز با سر به زمین می افتم

  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 

 همیشه هر شب جمعه خودش پیاده می آمد

 به این مکان مقدس ، امامزاده محمد

 در این مکان  مقدس به یک زمان معین

 چه اعتقاد عجیبی درست مثل خود من

 حضور سبز خدا بود و اعتکاف من و او

 دو شمع نذری روشن سپس طواف من و او

 مرور خاطره ها و هزار بغض شکفته

 چهار گونه ی خیس و دو قلب شسته و رفته

 در انتها گره پشت گره به نیت حاجت

  اقامه ای و دو رکعت نماز عشق و زیارت

 شبی دوباره فرا می رسید و پت پت فانوس

 سکوت و سایه ی یک ترس ، ترس مبهم و محسوس

 گذشت نسبتاً از آن قضیه سالهای زیادی

 امید های محال و خیال های زیادی

  نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 2:19 قبل از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 

بسکه عطرآگین و زیبا و نجیبی یاسمن

در میان سایر گلها غریبی یاسمن

نیست در حسن وجاهت هر گلی همپای تو

سبز سبزی با وقار و بی رقیبی یاسمن

حاصل پیوند بی مانند خورشیدی و ماه

هم فراز آسمانی بی نشیبی یاسمن

سرو باغ حلمی و بر شانه های صبر تو

تکیه دارد هر نهال نا شکیبی یاسمن

آتش عشق و جدایی ها مذابم کرده است

درد جانسوزیست درد بی نصیبی یاسمن

با وضو اسم تو را می خوانم هر شب پنج بار

تو کلید حاجتی امّن یجیبی یاسمن

آرزو دارم بیایم با خودش خلوت کنم

می کنی یکشب مرا مهمان بی بی یاسمن؟

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 2:35 قبل از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM