تبليغاتX
گل حسرت
 
اشعار ونوشته های این وبلاگ از طاهره ناصحی است .
 
کم کمک سفره ی شب را بتکانیم و دری

رو به دنیای افق باز کنیم از فردا

هر چه تا سینه ی دیوار پریدیم بس است

کاش تا چلچله پرواز کنیم از فردا

سفری دور و دراز است که باید من و تو

خالی از دغدغه آغاز کنیم از فردا

رکعتی شعر بخوانیم و تفال بزنیم

یادی از خواجه ی شیراز کنیم از فردا

با همین سحر و کلام و دم عیسایی خود

می توانیم که اعجاز کنیم از فردا

  نوشته شده در  یکشنبه سی ام اسفند 1383ساعت 3:27 قبل از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 
بنام آنـکه یاد او نـهفته در  کلام  من

سبد سبد نثارتان شکوفه ی سلام من

با تشکر از کلیه عزیزانی که نسبت به من نظر لطف و عنایت

داشتند با عرض تبریک به مناسبت حلول سال نو آرزومندم سالی

سرشار از معنویت و سلامت و شادمانی در پیش رو داشته باشید

 

  نوشته شده در  یکشنبه سی ام اسفند 1383ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 
 سال نو مبارک

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 
یک ربع ساعت برایم ، یک ربع قرن معاصر

تصویر دیروز خود را ، حتّی ندارم به خاطر

دیوار و در های بسته ، پروانه می کوبد اینجا

گلپاره های تنش را ، بر شیشه های مشجّر

پا می گذارم به کوچه ، یک،دو،سه چندین سیاهی

انگار کفش و کلاهی ، جا مانده از یک مسافر

دیروز با کوله باری ، سنگین و سنگین تر از کوه

یک آسمان خستگی را ، می برد یک مرد شاعر

گفتم که شعری بخواند ، خندید و دستی تکان داد

یعنی که نه من زبانم ، قفلست در حال حاضر

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 
نیلوفر پاییزی ام بگذار

بر قد و بالایت بیاویزم

افتاده ام از پا نمی بینی؟

قدری کمک کن تا که بر خیزم

دارم به ساز باد می رقصم

دارم به سرعت برگ می ریزم

تو فصل آغازینی اما من

در نیمه های راه پاییزم

رو کن سه تارت را بزن دستی

همپای این شعر غم انگیزم

رو کن تمام زخمه هایت را

امشب که من از گریه لبریزم

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 

 

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM