تبليغاتX
گل حسرت -
 
اشعار ونوشته های این وبلاگ از طاهره ناصحی است .
 

 همیشه هر شب جمعه خودش پیاده می آمد

 به این مکان مقدس ، امامزاده محمد

 در این مکان  مقدس به یک زمان معین

 چه اعتقاد عجیبی درست مثل خود من

 حضور سبز خدا بود و اعتکاف من و او

 دو شمع نذری روشن سپس طواف من و او

 مرور خاطره ها و هزار بغض شکفته

 چهار گونه ی خیس و دو قلب شسته و رفته

 در انتها گره پشت گره به نیت حاجت

  اقامه ای و دو رکعت نماز عشق و زیارت

 شبی دوباره فرا می رسید و پت پت فانوس

 سکوت و سایه ی یک ترس ، ترس مبهم و محسوس

 گذشت نسبتاً از آن قضیه سالهای زیادی

 امید های محال و خیال های زیادی

  نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 2:19 قبل از ظهر  توسط طاهره ناصحی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM